|
دوستی دارم که همیشه میگوید: «همهی ایرانیها شاعر هستند. با هر کس که کمی گرم بگیری و خودمانی شوی برایت میگوید که شعر میگوید یا میگفته.» وقتی که به اقوام خودم نگاه میکنم فکر میکنم گویا این دوستم چندان هم بیهوده نمیگوید. در فامیل ما هم، اگر چه فامیل بزرگی است، عدهای یا شعر میگویند (یا گفتهاند) یا چیز مینویسند (یا نوشتهاند). البته هیچکدام این کار را در سطح حرفهای نکرده اند اما به هر حال آن را امتحان کردهاند. از جمله (غیر از خود من) پدربزرگِ مادری من «سید محمد رجایی» و یکی از داییهای من به نام «سیدجعفر رجایی» . (از آنجا که پدر و مادر من عموزاده بودند من با آنها نام خانوادگی مشترکی دارم.) پدر بزرگ من که دوران زندگیاش را بین سالهای ۱۲۷۵ و ۱۳۳۰ خورشیدی حدس میزنم در روستایی به نام رامشه در جرقویهی اصفهان زندگی میکرد. وی معمم بود و زندگی خانواده را از طریق روضهخوانی در همان روستا و روستاهای دیگر تا نزدیک شیراز میگذارند. وی اشعاری مذهبی برای روضهخوانی و تعزیه سروده است اما اشعار دیگر نیز دارد. من در این بخش چند نمونه از اشعار او را برای معرفیاش در اختیار عموم میگذارم. این اشعار پس از فوت وی توسط پسر او سید جعفر جمعآوری شدهاند. دایی من «سید جعفر رجایی» که متولد ۱۳۲۰ است ارتشی بود و تمام دوران جنگ ایران و عراق را در جبهه سپری نمود و اکنون دوران بازنشستگی خود را میگذراند. وی به شعر و تاریخ بسیار علاقمند است و خود نیز شعر میگوید. او بیشتر اشعار خود را از روی شوخی و در هجو دیگران میسراید. من از اشعار او نیز چند نمونه در این سایت در اختیار همگان قرار میدهم. فرزانه رجایی هم یکی از جوان ترین شاعران از خانوادهی رجایی است. او هفده سال دارد. چند قطعه از اشعار زیبای او را در اینجا منتشر میکنم. خانوادهی رجایی آنقدر بزرگ است که من به همهی آنها دسترسی ندارم. اگر کسی از رجاییها شعری یا اثر دیگری دارد و مایل است آن را در این سایت قرار دهد میتواند با من تماس بگیرد. |