|

|
مهران رجایی
|
|
من زادهی تهرانم و از اهالی اصفهان. کودکی و نیمهجوانیم را در ایران به سرآوردهام و اکنون ۲۰ سال است که در آلمان زندگی می کنم. در دانشگاه مونیخ علوم کامپیوتر خواندهام و در همین رشته کارمیکنم. اوقات بیکاریام را نیز با کامپیوتر میگذرانم. نتیجهاش چیزی میشود مانند سایت اندیشه http://www.andishe.net یا همین سایتی که میبینید. گاهی هم از سر تفنن چیزی مینویسم که نمونهاش را همینجا میبینید. گاهی هم عکاسی میکنم. نمونهی عکسهایم را نیز در این سایت در بخش آلبومها میبیند.
برای پی بردن به مفهوم نشانههایی که در این سایت به کار رفته لطفا به علامت پرسش اشاره کنید!
استفاده از مطالب این سایت با ذکر ماخذ آزاد است.
|
|
|
يادداشتهای شبکهای (وبلاگ)
|
|
| انتشار شعر «از تو» |
۴ اسفند ۱٣٨۴
|
امروز شعری از من به نام «از تو» در «ادبیات و فرهنگ» منتشر شد. اگر چه این شعر را با وسواس آماده و اصلاح کردم و برای این نشریه فرستادم با این حال با خود فکر میکنم آیا دنیا و زمان اینگونه شعرها سپری نشده است؟
هرجا در اینترنت به اشعار نو فارسی برخورد میکنم آنها اشعاری با محتوای کم و بیش سیاسی هستند. بعضی از آنها هم که موضوعی سیاسی را دنبال نمیکنند از آنجا که در ایران فلسفه، تفکر، عشق، زیبایی، اروتیسم و... در بسیاری از اشکال خود تحت ممنوعیت سیاسی قرار گرفتهاند به شکلی سیاسی تلقی میشوند. با این حال تعداد اینگونه اشعار کمتر است. به خاطر داشته باشیم که این موضوعها محتوای همیشگی شعر هستند.
آنچه میخواهم بگویم این است که نادر بودن اشعاری که از نظر موضوعی با اشعار من قرابت داشته باشند گمان من به سپری شدن زمان اینگونه شعر را تشدید میکند. اما انتخاب موضوع شعر معمولا در اختیار شاعر نیست بلکه به نوعی از سوی یک نیروی درونی و بر من ناشناس به او تحمیل میشود. تنها میدانم که مقاومت دربرابر این نیرو مقاومتی بینتیجه است.
برای خواندن شعر «از تو» اینجا را کلیک کنید.
|
|
نظرات دیگران در مورد این نوشته را بخوانید.
نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید.
|
| هستم! |
۲۴ دی ۱٣٨۴
|
بالاخره موفق شدم چیز تازهای به سایت اضافه کنم: آلبوم ابیانه در بخش آلبوم ها. من به این سایت مرتبا مطالب تازه خوااهم افزود. فعلا هنوز در آغاز کار هستم و در حال جمعآوری و گاهی تایپ مطالب قدیمیتر هستم. بخشها که کامل شدند امیدوارم این سایت برایم انگیزهای برای جمع آوری مطالب منتشر نشدهام باشد و همینطور انگیزهای برای اینکه شعرهای جدید بسرایم و مطالب جدید بنویسم.
این چند سطر را نوشتم برای اینکه بدانم که هستم.
|
|
نظرات دیگران در مورد این نوشته را بخوانید.
نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید.
|
| متنپرداز بردیا |
۱۰ دی ۱٣٨۴
|
نوشتهای که امروز در بخش «پراکنده» با عنوان « خط فارسی به اصلاحات بنیادی نیاز دارد» روی خط فرستادم در سال ۱۹۹۳ میلادی (۱۳۷۲ شمسی) نوشته شده است. برای نوشتن این مقاله من از یک متنپرداز فارسی استفاده کردم که در آن زمان از سوی یکی از همکلاسیهای بسیار با استعدادم به نام «بردیا کبیری» تهیه شده بود و در محیط DOS عمل میکرد. این نرمافزار در آن زمان که تعداد متنپردازهای فارسی بسیار ناچیز بود تواناییهایی داشت که هنوز هم به ندرت در متنپردازهای فارسی دیده میشود. با کمک این نرمافزار استفادهکننده از جمله میتوانست الفبای مورد نیاز خود را نیز خود طراحی کند. من از این تواناییی متنپرداز بردیا به مقدار زیادی در نوشتن مقالهی دیگری استفاده کردم که اشکال جدیدی را برای الفبای فارسی پیشنهاد میکرد. این مقاله را پس از تبدیل کردن به یونیکد در این سایت در اختیار همگان قرار میدهم.
بردیا متاسفانه متنپرداز خود را به یک محصول قابل فروش تبدیل نکرد.
آخرین اطلاعی که از بردیا دارم این است که در یک شرکت آمریکایی در مونیخ مشغول کار است. برایش آرزوی موفقیت دارم.
|
|
نظرات دیگران در مورد این نوشته را بخوانید.
نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید.
|
| گذشتهی بیبازگشت |
۵ دی ۱٣٨۴
|
امروز وقت زیادی صرف کردم که مقالهای را که سالها پیش نوشته بودم و در مجلهی آدینه منتشر شده بود از یک نرمافزار قدیمی به یونیکد تبدیل کنم. هنوز هم کارش تمام نشده. همزمان با انجام این کار از خود میپرسم «برای چه اینکار را میکنم؟» راستی این همه خلق اینترنتی که وقت خود را صرف وبلاگنویسی میکنند هدفشان چیست؟ من در مورد خود فکر میکنم که به دنبال یک میهن گمشده هستم. به دنبال یک «خود»ِ گمشده. به دنبال یک گذشتهی بیبازگشت. به هر حال اکنون را نیز باید به گونهای گذارند تا توانست فردا به دنبال آن گشت.
دیروز چند شعرم را که اینجا و آنجا منتشر شده اند روی خط فرستادم که میتوانید آنها را در بخش شعر بخوانید. وقتی به تاریخ این شعرها مینگرم و میبینم که به چه سالهایی برمیگردند برایم روشن میشود که به دنبال چه میگردم.
دیروز با دوست عزیزم مانی هم تلفنی داشتم. چقدر مرا تشویق کرد که بیشتر به جستجوی مهران شاعر در خویش باشم و تبریک گفت که به نوپردازی این سایت پرداختهام. شاید این تلاش نو مرا اندکی به گذشتهی بیبازگشت، به مهران شاعر نزدیک کند.
|
|
نظرات دیگران در مورد این نوشته را بخوانید.
نظرتان را در مورد این مطلب بنویسید.
|
|