|
|
مهران رجایی
لطفا به فارسی خانم کسرایی
تاريخ نگارش :
۲۲ شهريور ۱٣٨۵
|
|
نقدکی بر ">www.mani-poesie.de « تیواژینالیس »
نوشتهی «هنگامه کسرایی»
تاریخ انتشار: ۱۹ مرداد ۱۳۸۵- ۱۰ اوت ۲۰۰۶
محل انتشار ">http://www.mani-poesie.de"> « ادبیات و فرهنگ »
تعداد ایرانیانی که در خارج از ایران به تولید ادبی مشغولند بسیار است. صدها صفحهی اینترنتی مملو از نوشتههای ایرانیانی است که در سراسر دنیا پراکندهاند. بسیاری از این نوشتهها - اگر چه در دسترس همگان هستند - دارای هدفی خصوصی میباشند و داعیهی گفتگو با همگان را ندارند. این صفحههای خصوصی البته در شیوهی نگارش خود آزاد هستند. حساب آنها یا دقیقتر بگویم «حساب پسندهی آنها» روشن است. اما آنان که به سرودن شعر یا نوشتن داستان میپردازند یا به انواع دیگربه تولید به زبان فارسی مشغولند سزاوار است که رفتار شایستهتر و دلسوزانهتری با ابزار کار خود یعنی زبان فارسی داشته باشند. متاسفانه بسیاری از اینترنتنگاران* ایرانی در نوشتههای خود در اینترنت قاعدههای دستور زبان و دستور خط فارسی را به کل نادیده میگیرند. من در اینجا برای نمونه یکی از این نوشتهها را بررسی میکنم.
نوشتهی مورد بررسی من داستان ">www.mani-poesie.de « تیواژینالیس » نوشتهی خانم هنگامه کسرایی میباشد که اخیرا در نشریهی «ادبیات و فرهنگ» منتشر شده است.
خانم کسرایی در این داستان (و من سعادت خواندن اثر دیگری از ایشان را نداشتهام) خود را مقید به رعایت قاعدههای دستوری، خطی و ادبی نمیدانند. این را میتوان از همان جملهی اول داستان دید. همهی ما آموختهایم که در جملهی خبری فارسی فعل در مقام آخر قرار میگیرد. اما خانم کسرایی مقامِ فعل را از آخر به میان تقلیل میدهند : هر صبح خیره در نگاه یکدیگر آغاز می کنیم روز را.
ایشان اینگونه جملهبندی را بسیار تکرار میکنند. پس از همان جملهی اول این پرسش برای من پیش آمد که چرا نویسنده اینگونه مینویسد؟ پس از آنکه داستان را تا پایان خواندم کوشیدم پاسخی برای پرسش خود بیابم:
- آیا خانم کسرایی میکوشند در نگارش داستان به زبان شعر نزدیک شوند؟
فکر میکنم از زمان پیدایش شعر نو همهی ما میدانیم که شعر سخن خیالانگیز است و بیشتر از فرم با تصویر، مفهوم و احساس ارتباط دارد. البته در شعر موزون اجبار حفظ قافیه و وزن گاهی شاعر را برآن میدارد که ترکیب جمله را به هم بزند. در شعر سپید نیز برای آفریدن یا حفظ موسیقی چنین میکنند. اما جملههای غیردستوری این داستان نه موزون هستند، نه آهنگین و نه خیالانگیز. آنها در بیشتر موارد -آنگونه که لزوم هر داستانی هست- تنها جملات خبری هستند.
- آیا اینگونه نگارش «سبک» نگارش خانم کسرایی است؟
نه. سبک مفهوم عمیقتری دارد که تعریف آن از حوصلهی این نوشته خارج است. اگر جابهجا نوشتن کلمات در جمله سبک محسوب شود هر کسی میتواند به راحتی «صاحب سبک» شود. به علاوه این شیوهی جملهبندی در تمام نوشته رعایت نشده و بدون منطق خاصی بین اینگونه جملهبندی و جملهبندی درست تعویض میشود.
- آیا خانم کسرایی میکوشد زبان محاوره را انعکاس دهد؟
زبان محاوره همیشه قواعد دستوری را رعایت نمیکند اما این جملهها شباهتی به زبان محاوره هم ندارند. از جمله من نتوانستم یک جملهی خبری در زبان محاوره پیدا کنم که در آن مانند جملهی اول این داستان مفعول بیواسطه پس از فعل قرار بگیرد.
این شیوهی جملهسازی بعضی از نقصهای جمله را نیز پنهان میکند. در همان بند اول جملهی زیر آمده است:
... با شتاب می دود سوی دستشوئی.
که وقتی درست نوشته شود: «با شتاب (به) سوی دستشوئی میدود» معلوم می شود حرف اضافهی «به» کم است.
میدانید من آدم خردهجویی نیستم. اگر مسئله فقط همین بدرفتاری کوچک با «فعل» و «جمله» بود من آن را نادیده میگرفتم و میگفتم نویسنده خواسته است به داستان خود چاشنی خاصی بدهد و به جذابی آن بیفزاید اما گاهی آقای فعل به کلی از جمله حذف میشود. ازجمله نگاه کنید به بند پنجم:
تشویش، لذت، شک، گناه، شورش، هجرت و درانتها باز تشویش و... حلقه ایی که بخشی ازچرخه زندگی " انگلی" مرا ( صداقت از اصول مستحکم مرام منست ) پیوند می زند به زنجیر زندگی میزبانم، زن ، مرکز لذت جهان.
در این بند گویا «زن، مرکز لذت جهان» یک جمله است. میگویم «گویا» چون این جمله نه از جملهی قبلی با نقطه جدا شده است و نه با حرف پیوندی به آن پیوند داده شده است و نه دارای فعل است و نه فعل آن به قرینه حذف شده است. شاید شما بگویید خانم کسرایی خواسته در این جا شاعرانه باشد. من با وجود این روی لزوم نقطه تاکید میکنم و جملههای پیشینم در مورد شعر را به شما یادآوری میکنم.
بدرفتاری خانم کسرایی با آقای «فعل» چنان است که گاهی جمله به هیچوجه قابل درک نیست. این جمله را بخوانید :
نگران پستان هایی هستم که بی اعتنا به اندام کوچکم جوان نشده است و جوانه زده و هر روز بزرگتر می شدند...
صحبت از «پستانها» است -که جمع هستند- اما فعل «جوان نشده است» مفرد است به علاوه چون صحبت از «اندام کوچک» نیز هست طوری که معلوم نمیشود این فعل به کدام نهاد مربوط است به علاوه از نظر زمانی نیز این فعل با فعلهای قبلی و بعدی خود سازگاری ندارد. این جمله تنها به صورت «نگران پستان هایی بودم که بی اعتنا به اندام کوچکم جوان نشده بودند و جوانه زده و هر روز بزرگتر می شدند...» از نظر دستوری صحیح است که البته آن هم به درستی قابل فهم نیست.
فعل را رها کنیم. همانطور که دیدیم نقطه نیز مورد بیمهری خانم کسرایی قرار گرفته است و این بیمهری بارها تکرار میشود. شاید نظر شما این باشد که «نقطه که قابل نیست!» اما خانم کسرایی به نشانههای دیگر نیز مهری نشان نمیدهند. از جمله بندی که با «نمی داند که می دانم» شروع میشود دارای چند جملهی پرسشی است که هیچکدام با علامت پرسش پایان نمییابند. بیشتر جملههای دیگر نیز نه به نقطه بلکه به ویرگول ختم میشوند. بخوانید:
همان داستانهای تکراری، مشتری عصبانی است، اینترنت ندارد، عذر خواهی کن،( اصولا با عذر خواهی کردن که چیزی از دست نمی رود)، احمق است ، باهوشش بگو، پیراست و کم حوصله ، لبخند یادت نرود (لحن لبهایت، لبخند را پرواز می دهد روی سیم تلفن)، تنهاست و حراف، کلامش را قطع نکن، می خواهد بلاسد، و نیم کت قرمز رنگش را می کند مدیر، ناخن های بلند شکولاتی رنگ قلقک می دهد روح مضطرب را، مودبانه موضوع راعوض کن.
این جمله با حفظ سایر ویژگیهای آن باید چنین نوشته میشد: «... مشتری عصبانی است؟ عذرخواهی کن. ... احمق است؟ ... »
در همین پارگراف بهجا بود بعد از «داستان های تکراری» دو نقطه «:» گذاشته شود تا مشخص شود که جملههای بعدی توصیف «داستانهای تکراری» هستند. در این بند دلیل استفاده از کمانهها نیز کاملا نامشخص است.
خانم کسرایی در جاهای دیگر نیز به جای گیومهی فارسی: « ... » و یا نشانهی رایج برای جملهی معترضه: - ... - ترجیح میدهند از کمانه یا آپستروف استفاده کنند.
نه! لطفا نگویید که تخته کلید ایشان این نشانههای فارسی را ندارند. من نمیپذیرم چرا که خانم کسرایی در جاهای دیگر نیز بیدغدغهی خاطر عنصرهایی از زبانِ انگلیسی را وارد زبان فارسی میکنند. برای نمونه کلمهی «بیسمنت» را ببیند. من انگشت به دهان ماندهام که چرا ایشان در انتهای داستان خود یادداشت کردهاند که معنای این واژه «زیرزمین» است اما در خود داستان از کلمهی «بیسمنت» استفاده میکنند. به همین شکل نیز از کلمهی «دان تان» و دیگر واژههای انگلیسی استفاده میشود و در انتهای داستان ترجمهی آنها ارائه میشود.
میدانم که الان خواهید گفت که این کلمات نه از سوی خانم کسرایی که از سوی «تیواژینالیس» قهرمان داستان به فرنگی ادا شدهاند. من میگویم کاملا برعکس است. خانم تیواژینالیس که فارسیاش آنقدر خوب است که از واژهها و ترکیباتی مانند «رعشه کرامت الکاتبین»، « سقف تبله زده»، «ضرس قاطع»، «شمیمِ مشام»، «مالیخولیای مزمن»، «رخوت آور»، «شنیع»، «سخیف»، «اتراقگاه»، «تعلیق» و... استفاده میکند و جملههایی میسازد که از متنهای «تبیین جهان» اثر مسعود رجوی هم پیچیدهتر هستند هرگز به جای واژههای «زیرزمین» و «مرکز شهر» از ترجمههای انگلیسی آنها استفاده نمیکند. و از خانم کسرایی میپرسم شما که زحمت کشیده سخنانی را که به تیواژینالیس نسبت میدهید برای ما ترجمه میکنید چرا واژههای سوییت، هیستریک، کافی شاپ، کیبورد و جینجر و ... را ترجمه نمیکنید؟ و چرا زحمت نمیکشید ترجمهها را به جای پانویس داخل متن بگذارید؟
من اصولا با این پرسش روبرو شدهام که مخاطب خانم کسرایی کیست و ایشان برای که مینویسند. اگر فقط برای فارسزبانانی مینویسند که ساکن کشورهای انگلیسیزبان هستند که احتیاجی به آوردن ترجمهی آن چند واژه در انتهای داستان هم نیست. بیشتر این افراد در هرصورت قسمتهای زیادی از این داستان را نخواهند فهمید. اگر برای همهی فارسزبانان مینویسند - که احتمالا چنین است، چرا که شبکه را برای انتشار داستان خود برگزیدهاند - پس بهتر است به زبان آنها بنویسند و به زبان آنها احترام بگذارند.
در این نوشته خطاهای کوچک و بزرگ دیگری نیز هست که اشاره به همهی آنها این نوشته را بیش از اندازه طولانی میکند. فقط یک نمونه ازعدم پایبندی به دستور خط را هم میخواهم بیاورم: خانم کسرایی در پیوستهنویسی و جدانویسی قاعدهی خاصی را دنبال نمیکند از جمله ایشان «ها»ی جمع را گاهی پیوسته به اسم مینویسند و گاهی جدا از آن. برای مثال در بند اول داستان با واژههای «چشمها» و «گنجشکها» برخورد میکنیم. واژههای «پستانها» و «پستانها» را هم پایینتر میتوان دید.
برای جلوگیری از سوتفاهم تاکید میکنم که منظور من در اینجا کتککاری با خانم کسرایی نیست. داستان ایشان بهانهای شد تا من حرفهایی را که مدتها برای گفتن داشتم در اینجا بیان کنم و توجه علاقمندان را به مشکلی به نظر من بزرگ جلب کنم: مشکل اینترنت و پایبندی به دستور زبان و دستور خط و آیین نگارش فارسی.
==========
* اینترنتنگار: این واژه را همخوان با واژهی «روزنامهنگار» برای نامیدن همه کسانی به کار میبرم که به شکلی به انتشار آثار سخنی خود در اینترنت میپردازند.