|
|
مهران رجایی
صدای آشنا
تاريخ نگارش :
۱۰ آبان ۱٣۷۶
|
|
صدای آشنا
فتاده در میان خاروخس
به دشت بیکران غم
چو سنگ تیرهای اگر منم،
ز باغ آسمان و اوج شب مگو به من
که من
شهاب دیشبم،
ز شعلههای عشق تو
گرفته آتش و
به تیرگی نشسسته این تنم.
نگه مکن چنین!
فزون بر آن خطی
که ترک تو به چهرهام نشاند،
ز هر تنی که از کنار من گذشت
نشان دیگری بر این کتیبه ماند.
ز سختی دلم مگو
که دل
_سبوی خشک و کهنه _ را
پس از تو سالهاست
ز هر دری، به هر کجا
که لحظهای بر آن نشستهام
تهی به خانه بردهام.
به گوش تو
اگر چه واژهها به رنگ دیگرند
اگر چه حرف من غریب و نارساست،
امید من شکفته میشود
چو گوییام:
«صدای تو
ولی
صدای آشناست!»
مارس ۱۹۹۷
از کتاب «از پسکوچهی غربت»