|
|
مهران رجایی
پاییز بیترانه
تاريخ نگارش :
٨ آذر ۱٣۷۹
|
|
چرا زنی جوان، اهل موسیقی، متاهل و مادر دختری کوچک (سالومه) تصمیم میگیرد به زندگی خود خاتمه دهد؟ این پرسش هنوز برای من و بیشک بسیاری دیگر که او را میشناختند باقی است.
پاییز بی ترانه
مه
تا نزدیکترین شاخهها
جلو خزیده است
سرمای مرطوب
پوستِ زندگی را
بی حس میکند.
گوش میسپاری
ترانهها همه گُنگاند.
***
آن سوتَرَک چیست؟
دریاچه بیگمان
بیرنگتر میشود
ناپدید میشود.
وآوازهایِ گرم دف
آهسته میشوند
خاموش میشوند.
***
افسانهی جاری باران
درخیابانها تکرار میشود
ورویاها
در سایهی ابر
کَدِر می گردند.
گوش میسپاری
ترانهات را نمیشنوی.
***
آن سو چگونه است؟
نگاهِ پرسشگر وبیاعتراضِ «سالومه»
با تو خواهد ماند
میدانی
وطنینِ بیریا و دلانگیزِ موسیقی را
در سرانگشتانت
با خود خواهی برد.
***
پاییز است و تو
ترانهای نمیشنوی.
این شعر برای اولین بار در نشریهی ادبیات و فرهنگ (شمارهی ۴ - ۱۵ دسامبر ۲۰۰۰) منتشر شد.