|
|
مهران رجایی
از پسکوچهی غربت
تاريخ انتشار :
٣ دی ۱٣٨۴
تعداد صفحات : ۷۰
قيمت : ۵ يورو
|
|

در سال ۱٣۷٨ (برابر ۱۹۹۹ میلادی) تعدادی از اشعارم را که مربوط به سالهای ۱٣۵٨ تا ۱٣۷٨ بودند در یک کتاب کوچک به نام «از پسکوچهی غربت» منتشر کردم. مانی در شمارهی دوم نشریهی «ادبیات و فرهنگ» این کتاب را با نوشتهی زیر معرفی کرد.
شعر باغ شرق را از کتاب تازه نشریافتهی «از پسکوچهی غربت» سرودههای مهران رجایی برگزیدهام. این شعر، گشت و واگشتی است میان واقعیت و رویا از سویی، و عشق و امیدمندی از سویی دیگر.
آدمی در کالبد پرنده پرمیکشد تا در اعلاء علیین (شاخهی رویا) مقام گزیند. جائی که یگانهگی از راه تبادل و وحدت در اجزاء طبیعت جستجو میشود. رویا، درختی میگردد با شاخهها و برگهایی که سخن میگویند و میتوانند پرندهای باشند. آنگاه همین درخت در باد (حرکت و شدن) شاخ و برگ میگشاید. و بر هر شاخهاش، آشیانهی مرغی آرزو میگردد. نهایت این شدنها، وصل و حضور در باغ شرقی عرفان است. در آنجاست که وحدت تحقق مییابد (دریابم که من توام). شعر «باغ شرق» از عروج پیوستهی خیال آدمی به فرازمانی و فرامکانی رنگ میگیرد. این همانا جستجوی خویش در دیگری، در دیگر پدیدههای هستی و بازتاب همهی آنها در فردیت شاعر است.
میرزاآقا عسگری (مانی)
باغ شرق
پر کشم
تا درخت رويا
هر برگ
رازی در گوشم نجوا کند
به منقارم خسی
تا شاخه
بسترم شود.
تو با من بيايی!
# # #
برشوم
در مسير باد؛
تا هر برگم
به زبانی سخن بگويد؛
و هر شاخهام
لانهی مرغی شود.
تو ريشهام شوی!
# # #
دريابم
که مسکنم
باغ شرق است
و هر برگم
میتواند پرندهای شود.
دريابم
که من
توام.
فوريه ۱۹۹۹